تبليغاتX
ریاضی

explorer blog

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388

بازی های ریاضی

بازی های ریاضی
نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 10:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388

شعرریاضی

باز هم خواب ریاضی دیده ام                     خواب خطهای موازی دیده ام 

خواب دیدم می خوانم ایگرگ زگوند            خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سرهر جایگشتی می پرم                     دامن هر اتحادی میدرم  

دست و پای بازه ها را بسته ام                 از کمند منحنی ها رسته ام

شیب هر خط را به تندی می دوم              گوش هر ایگرگ وشی رامی جوم

گاه در زندان قدر مطلقم                           گاه اسیر زلف حد و مشتقم 

گاه خطها را موازی میکنم                         با توانها نقطه بازی می کنم

لشگری تمریندارم بی شمار                     تیمی از فرمول دارم در کنار

ناگهان دیدم توابع مرده اند                       پاره خط نقطه ها پژمرده اند 

کاروان جذر ها کوچیده است                    استخوان کسر ها پوسیده است

از لگ و بسط و نپر آثار نیست                   رد و پایی از خط و بردار نیست

هیچکس رازین مصیبت غم نبود               صفر صفرم هم دگر مبهم نبود

آری آری خواب افسون می کند                 عقده را از سینه بیرون می کند 

مردم ازاین ایکس و ایگرگ داد داد              روزهای بی ریاضی یاد باد

بارها گفتم که من عشقم ریاضی است و بس

این کمال جاودان در من ریاضی است و بس

این نصیحتها که از بالا و پایین می رسد

در من عاشق فقط بی اعتنائی است و بس

من نمی خواهم بگویم که حسابی واردم

در ریاضی که اساس کار دنیا است وبس

لیک می خواهم شوم استاد اگر اذنم دهند

چونکه کار عاشقان استادی عشق است و بس

گر بخواهم خویش را در خویشتن پیدا کنم

بحر پر عمق وجودم این ریاضی است و بس

پس چرا این یافتنها را به زور و جور وجبر

می کنید ضایع که این کار سلاطین است و بس

نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 10:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم فروردین 1388

معما های ریاضی

۱- يك فرد بي سواد چهار تا ساعت دارد: ساعت A كه هر روز يك ثانيه عقب مي ماند؛ B كه هر روز 1 دقيقه عقب مي ماند؛ ساعت C كه هر روز 1 ساعت عقب مي ماند؛ و ساعت D كه اصلا كار نمي كند
او از ما كمك مي خواهد كه بداند كدام ساعت بيشتر زمان صحيح را نشان مي دهد تا از آن استفاده كند. شما كداميك را پيشنهاد مي كنيد (دقت كنيد كه صاحب ساعت فرد بيسواد مي باشد و نمي تواند جمع و تفريق كند)

 ۲- ماهیگیر روی هم تعدادی ماهی میگیرن. موقع تقسیم ماهیها ماهیگیر اول 1 ماهی رو توی آب میندازه تا تعداد ماهیها بر 3 بخشپذیر بشه(باقیمانده ی تعداد ماهیها بر3 میشده 1). بقیه ی ماهیها رو 3 قسمت می کنه و 1 قسمت رو برمیداره. 2ماهیگیر بعدی هم همین کارو رو بقیه ی ماهیها انجام میدن. الف. تعداد ماهیها چقدر میتونسته باشه؟ب. تعداد ماهیها چقدر باشه تا به هر 3 ماهیگیر به تعداد مساوی ماهی برسه؟

۳- اگر 12 مهره داشته باشیم به طوری که وزن یکی از مهره ها با بقیه متفاوت باشد .
چگونه باحداکثر 3 بار استفاده از یک ترازوی دو کفه  می توان مهره ی متفاوت را یافت؟

۴- n تا کیسه داریم ودر داخل انها بی نهایت وزنه با وزن های متفاوت و یک ترازوی دیجیتال در اختیار داریم چگونه با یک بار وزن کردن وزن هر کیسه را بفهمیم

۵- یه آمار گیر میره در یه خونه ای و راجع به خودش و بچه هاش سوال میکنه.
طرف میگه: "برای سن بچه هام یه معما میگم باید حلش کنی تا سنشون رو پیدا کنی. من سه پسر دارم که حاصل ضرب سن اونا میشه 36 و حاصل جمع سنشون 2 تا از شماره پلاک همسایه سمت راستی کمتره".
آمار گیره یه خورده فکر میکنه و میگه: "با این اطلاعات نمیتونم حلش کنم میشه یه راهنمایی بکنین".
صابخونه میگه: "پسر بزرگترم ماكاروني خيلي دوست داره!!!" و آمارگیره مساله رو حل میکنه!! 
حالا شما میتونین بگین سن بچه ها به ترتیب چند بوده؟!!

۶- عرب سومي به انها پيوست .شب شد و همه با هم 8 قرص نان را خوردند.عرب سوم 8 درهم به ان دو عرب ديگر داد كه بر سر تقسيم ان بين اين دو اختلاف افتاد.
ان كه 5 قرص نان داشته بود مي گفت تقسيم بايد به نسبت 5 به 3 انجام گيرد
و ديگري مي گفت بايد به تساوي باشد.اختلافشان بالا گرفت
و سرانجام از حضرت علي داوري خواستند .ان حضرت 7 درهم را حق صاحب 5 قرص نان و1 درهم را حق صاحب 3 قرص نان دانست!!!
به نظر شما داوري حضرت بر چه پايه اي بوده است؟

 ۷- مردي تردست كه با جواني ساده دل اما آزمند همسفر شده بود و به مقدار پولش
پي برده بود به او چنين پيشنهادي كرد:
تردست:دوست داري پولت را دو برابر كنم؟؟
ساده دل:چه بهتر از اين.
تر دست:يك شرط دارد هر بار كه پولت را دو برابر كنم بايد 800 تومان به من بدهي
قبول ميكني؟؟
ساده دل شرط را پذيرفت اما پس از 3 بار همه ي پولهايش را از دست داد!!
اين جوان ساده دل قبل از اين شرط بندي چند تومان با خود داشته است؟؟

 ۸- در زمان قديم كه روستاييان محصولات خودشان را بميدان براي فروش مي آ وردند يك زن روستايي يك سبد تخم مرغ بميدان آورده كه بفروشد.
هنوز هيچ نفروخته بود كه اسب يك سوار پاش خورد بسبد تخم مرغ. نتيحتا بيشتر تخم مرغ ها شكستند.
اسب سوار خيلي نا راحت شد واز روستايي پوزش خوا ست و حاضر شد پول همه آنهارا بپردازد.
اسب سوار از روستايي سوال كرد": "مادر جون چند تا تخم مرغ داشتي؟"
خانم در حواب گفت:
"تعدادشونو نميدو نم اما وقتي آنهارا دوتا دوتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند
وقتي سه تا سه تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي چهارتا چهارتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي پنحتا پنحتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي شش تا شش تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, اما وقتيكه هفت تا هفت تا بر ميداشتم هيچي باقي نميموند.
اسب سوار حساب كرد و پول تخم مرغاي زن را داد.
- سوال
كمترين تعداد تخم مرغي كه زن روستايي ميتوانست داشه باشد چندتا بود؟

نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 19:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم فروردین 1388

ریاضی2

ریاضی2
نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 19:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم فروردین 1388

ریاضی1

کتاب ریاضی1

راهنمای فصل1

راهنمای فصل2

راهنمای فصل3

راهنمای فصل4

راهنمای فصل5

راهنمای فصل6

نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 19:9 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم فروردین 1388

سال نو

سال جدید مبارک باد
نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 12:9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم آبان 1387

ریاضی
ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 18:33 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387

قدردانی

ازهمه عزیزانی که در غم ما شرک بوده و اظهار همدردی نموده اند کمال تشکر را دارم
نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 18:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم فروردین 1387

هندسه1

هندسه۱
نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 19:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم اسفند 1386

معما

۱)دو عرب با هم مسافرت ميكردند يكي از انها 5 قرص نان و ديگري 3 قرص نان با خود
داشت. عرب سومي به انها پيوست .شب شد و همه با هم 8 قرص نان را خوردند.عرب سوم 8 درهم به ان دو عرب ديگر داد كه بر سر تقسيم ان بين اين دو اختلاف افتاد.
ان كه 5 قرص نان داشته بود مي گفت تقسيم بايد به نسبت 5 به 3 انجام گيرد
و ديگري مي گفت بايد به تساوي باشد.اختلافشان بالا گرفت
و سرانجام از حضرت علي داوري خواستند .ان حضرت 7 درهم را حق صاحب 5 قرص نان و1 درهم را حق صاحب 3 قرص نان دانست!!!
به نظر شما داوري حضرت بر چه پايه اي بوده است؟


 

۲)مردي تردست كه با جواني ساده دل اما آزمند همسفر شده بود و به مقدار پولش
پي برده بود به او چنين پيشنهادي كرد:
تردست:دوست داري پولت را دو برابر كنم؟؟
ساده دل:چه بهتر از اين.
تر دست:يك شرط دارد هر بار كه پولت را دو برابر كنم بايد 800 تومان به من بدهي
قبول ميكني؟؟
ساده دل شرط را پذيرفت اما پس از 3 بار همه ي پولهايش را از دست داد!!
اين جوان ساده دل قبل از اين شرط بندي چند تومان با خود داشته است؟؟

 

۳)در زمان قديم كه روستاييان محصولات خودشان را بميدان براي فروش مي آ وردند يك زن روستايي يك سبد تخم مرغ بميدان آورده كه بفروشد.
هنوز هيچ نفروخته بود كه اسب يك سوار پاش خورد بسبد تخم مرغ. نتيحتا بيشتر تخم مرغ ها شكستند.
اسب سوار خيلي نا راحت شد واز روستايي پوزش خوا ست و حاضر شد پول همه آنهارا بپردازد.
اسب سوار از روستايي سوال كرد": "مادر جون چند تا تخم مرغ داشتي؟"
خانم در حواب گفت:
"تعدادشونو نميدو نم اما وقتي آنهارا دوتا دوتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند
وقتي سه تا سه تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي چهارتا چهارتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي پنحتا پنحتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي شش تا شش تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, اما وقتيكه هفت تا هفت تا بر ميداشتم هيچي باقي نميموند.
اسب سوار حساب كرد و پول تخم مرغاي زن را داد.
- سوال
كمترين تعداد تخم مرغي كه زن روستايي ميتوانست داشه باشد چندتا بود؟

نوشته شده توسط علیرضا کوکب در 13:14 |  لینک ثابت   •